مولف ناشناخته

231

تاريخ شاهى ( فارسى )

[ فصل ] قصهء حالات و حوادث كه بعد از آن‌كه خداوند عالم صفوة الدنيا و الدين پادشاه خاتون خلد اللّه ملكها متوجه اردو گشت سمت وقوع يافت . چون خداوند تركان از اردو معاودت نمود ، نه‌چندان دل‌شورگى و آرزومندى به وجود و حضور و لقاء خداوند پادشاه داشت كه در مجلدات ضخم و مبسوطات دفاتر به اداء آن قيام توان نمود و شرح و بسط آن در حيز تقرير توان آورد ، و به كلّى لذت زندگانى بر وى منغص و تمتّع ملك و كامرانى بر وى مكدّر شده بود ، و از نظر كردن در جزويات امور ملك و بحث فرمودن از احوال و اشغال مردم ناپرواى ، اكثر اعيان [ 451 ] ملك و اركان دولت از خدمت درگاه خداوند تركان اعراض كرده بودند و روى توجه به بارگاه سلطان مظفر الدين آورده ، و از آن جمله خواجه ظهير الملك شرف الدين حسن - كه صاحب دفتر ديوان خاص خداوند تركان بود - طريق تقصير مسلوك مىداشت و وظيفهء خدمتكارى قديم فرو مىگذاشت . عهد حق - گذارى اين حضرت شكسته بود و به ريسمان تعلق و تشبّت ، خود را بر درگاه مادر سلطان و اتباع ايشان بسته ، و حبوب محبت خود در زمين دل حواشى و اتباع سلطان مىكاشت و آن را به آب تحف و هدايا روزبه‌روز مىپرواشت 82 ، و سوداى وزارت در ديگ دل و دماغ خويش مىپخت و وقود جد و اجتهاد بر آتش شوق و آرزو مىنهاد ، و چون مىخواست كه روز بازار او را كفايت ترويجى پيدا آيد و از قانون معاملهء او